and Ahmadinejad in Baghdad
Ahmadinejad was soldier for Islamic Republic of Iran douring the eight years holy defense versus the west soldier named " SADAM housein ".
who was a zero soldier now are president of Iran nation, Doctor Mahmoud Ahmadinejad; what speedy cours of history occurs!?
perhaps the politic dust enclosure that great occurrence and don't let the detailes grow up to humen; do not tell them; this is a shine from truth sky of middle east for persons whom think.

ضربات کاری که مغنیه در طی سابقه ی طولانی مبارزاتی اش در لبنان، فلسطین و همچنین فرماندهی عملیات تدافعی حزب الله در جنگ 33 روزه بر تارهای سست و عنکبوتی رژیم بدنام و بی هویت صهاینه وارد آورد آن گرگ صفتان را حریص به ضربه ای از پشت کرد. مغنیه خارج از اسلوب جنگ، خارج از میدان جنگ و خارج از خاک وطنش ترور شد. سرویس های جاسوسی امریکا برای ترور وی 25 میلیون میلیون دلار جایزه تعیین کرده بودند.
پاکت عکس شوشتر ضمن تبریک و تهنیت به اوج رسیدن این مرد آسمانی از زمین استقامت، فکر و اندیشه این انسان کامل را تپش قلب وبلاگ دانسته بر ادامه راه وی قسم یاد می کند.
" هرگز گمان نکنید که کشته شدگان در راه خدا مرده اند! بلکه زنده اند و در نزدیک خدای خود روزی می گیرند " « قرآن مجید »
ما فک می کردیم همه چیز جدیدش خوبه و باید تند و تند نو بشه اما انگار همه چیز آن قدیم ها فقط خوب بود.
ما منتظر یک آبادگر هستیم.
چرا دیگه تو سفره هفت سین ماهی قرمز نمیذاریم؟ "فقط یک روز مونده بود به تحویل سال و ما هنوز ماهی قرمز نخریده بودیم. من و برادرم رفتیم و از ماهی فروشی توی خیابون یه ماهی قرمز خریدیم اما و قتی رسیدیم خونه دیدیم پدر مادرم هم دو تا ماهی قرمز خریدن و حالا سه تا ماهی داشتیم. سال تحویل شد. ماهی ها زنده ماندند و ما آنها رو تو یک اکواریوم کوچیک نگه داشتیم. چهار روز مونده به تحویل سال بعد، صبح که بیدار شدم دیدم همه ی ماهی های اکواریوم مردن و روی آب اومدن. باور نمی کردم. به خودم گفتم چه ماهیای احمقی. فک کردن اونارو بیرون میندازم تا یه دفه بلن شن و فرار کنن؛ نمیدونن که اگه بندازمشون بیرون دیگه آبی نیست تا توش شنا کنن و نفس بکشن. با انگشت به شکمشون میزدم و میگفتم بیدارشین من دستتون رو خوندم نمیتونید منو گول بزنید. اما اونا واقعاً مرده بودن. دیگه آب نمیخوردن."


برای کسی که حرفی برای گفتن ندارد خیلی مشکله که بدون چاپ عکس و پوستر تبلیغ کنه.
برای کسی که تا حالا از اینترنت استفاده نکرده خیلی مشکله که بخواد تو وبلاگ شخصیش تصمیمات و برنامه هاش رو اعلام کنه.
برای کسی که غیر حضوری مدرک در و پیتی گرفته خیلی مشکله که بخواد بدون پیچ و تاب و لفاظی های دشوار حرف بزنه
برای کسی که اولین بارش نیست نامزد میشه و ایل و تبارش رو از شهرهای دیگه میارن تا بهش رای بدن خیلی سخته بعد از چند بار بخواد از دور کنار بره
برای کسی که موقع انتخابات مرسدس اجاره ای سوار میشه خیلی سخته که ببینه مردم نمیخوانش و دستش رو خوندن
برای کسی که بعد از چهار سال به شوشتر برگشته تا با نیرنگ رای بعضی آدم های از همه جا بی خبر رو بدزده خیلی سخته که بخواد بنر چاپ نکنه
برای کسی که سال های گذشته با همه ی کانون های تبلیغاتی قرار داد بسته و رای نیاورده خیلی سخته که دیگه نمیتونه رو در و دیوار شهر چیزی بچسبونه یا آویزون کنه
.... .
لابد فک کردی اینبار دیگه در می آی!!! !
اولین باری که شنیدم " جهانی شدن"؛ پیش خودم گفتم: " پس درسته". همیشه در خیال خودم جهان رو در آینده می دیدم که مرز های بین المملی اش رو به مرز های بی اهمیت شهری تبدیل کرده و مثال معروف دهکده جهانی اتفاق افتاده.
دلم می خواست نماز رو به فارسی بخونم اما هیچ وقت فارسی نخوندم. با یه دانشجوی تهرانی دوست شده بودم که همه ی چیز های خوب رو داشت و در مورد خدا و زمان و ائمه حرف های شاعرانه و زیبایی می گفت. اما نماز نمیخوند. خیلی تشویقش کردم و اون هم علاقه نشون داد که نماز بخونه. اما اسرار داشت که به فارسی بخونه. نماز خوان شد. در نماز می گفت " به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر ...". او از نماز لذت می برد.
چه روز قشنگی بود؛
روز عاشورا...!!
دلم می خواست تمام راه رو پیاده برم .


