تبليغاتX
پاکت عکس شوشتر
به بهانه تولد پاکت عکس شوشتر

and Ahmadinejad in Baghdad
نماز احمدی نژاد در خیابان




Ahmadinejad was soldier for Islamic Republic of Iran douring the eight years holy defense versus the west soldier named " SADAM housein ".
who was a zero soldier now are president of Iran nation, Doctor Mahmoud Ahmadinejad; what speedy cours of history occurs!?
perhaps the politic dust enclosure that great occurrence and don't let the detailes grow up to humen; do not tell them; this is a shine from truth sky of middle east for persons whom think.

+نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت0توسط کریمی |
عماد مغنیه

ضربات کاری که مغنیه در طی سابقه ی طولانی مبارزاتی اش در لبنان، فلسطین و همچنین فرماندهی عملیات تدافعی حزب الله در جنگ 33 روزه بر تارهای سست و عنکبوتی رژیم بدنام و بی هویت صهاینه وارد آورد آن گرگ صفتان را حریص به ضربه ای از پشت کرد. مغنیه خارج از اسلوب جنگ، خارج از میدان جنگ و خارج از خاک وطنش ترور شد. سرویس های جاسوسی امریکا برای ترور وی 25 میلیون میلیون دلار جایزه تعیین کرده بودند.
 پاکت عکس شوشتر ضمن تبریک و تهنیت به اوج رسیدن این مرد آسمانی از زمین استقامت، فکر و اندیشه این انسان کامل را  تپش قلب وبلاگ دانسته بر ادامه راه وی قسم یاد می کند.

" هرگز گمان نکنید که کشته شدگان در راه خدا مرده اند! بلکه زنده اند و در نزدیک خدای خود روزی می گیرند " « قرآن مجید »

+نوشته شده در جمعه 26 بهمن1386ساعت20توسط هاشمی |
فرشته ای از شوشتر قدیم

فرشته ای از شوشترخانه های قدیمی با درهای  چوبی سنگین و دیوارهای  سنگی ضخیم و زیر زمین های چند طبقه و اتاق هایی که دور حیاط ساخته شده اند و به هم راه دارند آدم رو به درون حس عجیب و پرهیجانی شبیه عاشقی فرو می برن.کوچه های باریک و پر پیچ و خم قدیمی مرکز شهر همیشه برای من بد منظره بود. کی میشد همه اش را خراب کنند و از نو بسازند تا شهر آرمانی من بشه شبیه نیو یورک. همین طور هم شد و یکی پس از دیگری آپارتمان های جدید به جای خانه های قدیمی نشستن. منظره اسکلت های ساختمانی وحشتناکه!
ما فک می کردیم همه چیز جدیدش خوبه و باید تند و تند نو بشه اما انگار همه چیز آن قدیم ها فقط خوب بود.

 

 


ما منتظر یک آبادگر هستیم.

+نوشته شده در جمعه 26 بهمن1386ساعت0توسط کریمی |
مثل مکس پین 2
سال 2003 (سال 81 خودمان) وقتی مکس پین دو 2 به بازار اومد جز اولین کسایی بودم که بازی رو خریدم. همان روز اول شروع کردم، به مرحله سه که رسیدم یک صحنه ی خیر اخلاقی داشت. مانیتور رو خاموش کردم و در حالی که قلبم تند تند می زد و داشت کنده می شد ریست کامپیوتر رو زدم. بعد بازی رو ناتمام پاک کردم تا چند روز پیش. از دوستم احسان سیدیش رو امانت گرفتم و دوباره نصبش کردم و در عرض یک روز و نیم به آخرش رسیدم و بازی تمام شد. اصلاً هم صحنه نداشت. نمیدونم شاید قبلاً سنم کم بود و زیادی حساس بودم و یا حالا بی احساس شدم. ( تهاحم فرهنگیه دیگه!).

تا آخر رسوندمش ( مکس پین دو )

+نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن1386ساعت0توسط هاشمی |
ماهی ها دیگه آب نمی خورند؟

چرا دیگه تو سفره هفت سین ماهی قرمز نمیذاریم؟ "فقط یک روز مونده بود به تحویل سال و ما هنوز ماهی قرمز نخریده بودیم. من و برادرم رفتیم و از ماهی فروشی توی خیابون یه ماهی قرمز خریدیم اما و قتی رسیدیم خونه دیدیم پدر مادرم هم دو تا ماهی قرمز خریدن و حالا سه تا ماهی داشتیم. سال تحویل شد. ماهی ها زنده ماندند و ما آنها رو تو یک اکواریوم کوچیک نگه داشتیم. چهار روز مونده به تحویل سال بعد، صبح که بیدار شدم دیدم همه ی ماهی های اکواریوم مردن و روی آب اومدن. باور نمی کردم. به خودم گفتم چه ماهیای احمقی. فک کردن اونارو بیرون میندازم تا یه دفه بلن شن و فرار کنن؛ نمیدونن که اگه بندازمشون بیرون دیگه آبی نیست تا توش شنا کنن و نفس بکشن. با انگشت به شکمشون میزدم و میگفتم بیدارشین من دستتون رو خوندم نمیتونید منو گول بزنید. اما اونا واقعاً مرده بودن. دیگه آب نمیخوردن."

این جمعه به جای کوه رفتیم ماهی گیری

+نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت0توسط کریمی |
صبحانه ای روی کوه " به مناسبت روز سیب زمینی"


صبحانه ای روی کوه - آش گرم و چای داغ با کره و مربا
ژست زیبای پسرای کوهنورد با آسمون خوش فرم

+نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت14توسط هاشمی |
شبه تبلیغات

برای کسی  که حرفی برای گفتن ندارد خیلی مشکله که بدون چاپ عکس و پوستر تبلیغ کنه.

برای کسی که تا حالا از اینترنت استفاده نکرده خیلی مشکله که بخواد تو وبلاگ شخصیش تصمیمات و برنامه هاش رو اعلام کنه.

برای  کسی که غیر حضوری مدرک در و پیتی گرفته خیلی مشکله که بخواد بدون پیچ و تاب و لفاظی های دشوار حرف بزنه

برای کسی که اولین بارش نیست نامزد میشه و ایل و تبارش رو از شهرهای دیگه میارن تا بهش رای بدن خیلی سخته بعد از چند بار بخواد از دور کنار بره

برای کسی که موقع انتخابات مرسدس اجاره ای سوار میشه خیلی سخته که ببینه مردم نمیخوانش و دستش رو خوندن

برای کسی که بعد از چهار سال به شوشتر برگشته تا با نیرنگ رای بعضی آدم های از همه جا بی خبر رو بدزده خیلی سخته که بخواد بنر چاپ نکنه

برای کسی که سال های گذشته با همه ی کانون های تبلیغاتی قرار داد بسته و رای نیاورده خیلی سخته که دیگه نمیتونه رو در و دیوار شهر چیزی بچسبونه یا آویزون کنه
.... .

لابد فک کردی اینبار دیگه در می آی!!!  !

+نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت12توسط کریمی |
نماز فارسی

اولین باری که شنیدم " جهانی شدن"؛ پیش خودم گفتم: " پس درسته". همیشه در خیال خودم جهان رو در آینده می دیدم که مرز های بین المملی اش رو به مرز های بی اهمیت شهری تبدیل کرده و مثال معروف دهکده جهانی اتفاق افتاده.
دلم می خواست نماز رو به فارسی بخونم اما هیچ وقت فارسی نخوندم. با یه دانشجوی تهرانی دوست شده بودم که همه ی چیز های خوب رو داشت و در مورد خدا و زمان و ائمه حرف های شاعرانه و زیبایی می گفت. اما نماز نمیخوند. خیلی تشویقش کردم و اون هم علاقه نشون داد که نماز بخونه. اما اسرار داشت که به فارسی بخونه. نماز خوان شد. در نماز می گفت " به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر ...". او از نماز لذت می برد.

چه روز قشنگی بود؛
روز عاشورا...!!
دلم می خواست تمام راه رو پیاده برم .

کلیکم کن تا یزرگ بشم!

ادامه مطلب
+نوشته شده در سه شنبه 2 بهمن1386ساعت10توسط هاشمی |